تبليغاتX
و انیس غربت من

gapsara

باران

gapsara

http://gapsara.blogfa.com

و انیس غربت من

و انیس غربت من

و انیس غربت من

در حضور واژه های بی نفس
صدای تیک تیک ساعت را گوش کن
شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی


ببین اندام تنهاییم را
که در لحظه های خاکستری
در انتظار طلوع خورشید است




این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است



مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان



نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
صد آه برآورم ز آیینه ی دل.......آیینه ی دل ز آه روشن گردد

و انیس غربت من

به عشق تو!!!

 

میرم ولی این و بدون 

 چشم انتظارت میشینم

میرم ولی گریه نکن 

 نذار از عشقت بمیرم

اگر توو اوج بیکسی 

 با عکست آروم بگیرم . . .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 1:21 توسط باران |
پسرک کارگر!

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.
مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."
پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر…از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"
پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه!

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 2:43 توسط باران |
بی مقدمه...
 

مرد زاهدي كه در كوهستان زندگي ميكرد .

كنار چشمه اي نشست تا آبي بنوشد و خستگي در كند . سنگ زيبائي درون چشمه ديد.

آن را برداشت و در خورجينش گذاشت و به راهش ادامه داد .

در راه به مسافري برخورد كه از شدت گرسنگي به حالت ضعف افتاده بود .

كنار او نشست

و از داخل خورجينش ناني بيرون آورد و به او داد.

مرد گرسنه ،هنگام خوردن نان ،چشمش

به سنگ گرانبها افتاد . نگاهي به زاهد كرد و گفت : «آيا آن سنگ را به من ميدهي؟»

زاهد بي درنگ سنگ را آورد و به او داد.

مسافر از خوشحالي در پوستش نمي گنجيد .

او ميدانست كه اين سنگ آنقدر قيمتي است كه

با فروش آن ميتواند تا آخر عمردر رفاه زندگي كند ،

بنابراين سنگ را برداشت و با عجله به طرف شهر رفت.

چند روز بعد،

همان مسافر نزد زاهد آمد و گفت: «من خيلي فكر كردم .

تو با اين كه ميدانستي اين سنگ چقدرارزش دارد ،

خيلي راحت آن را به من هديه دادي

بعد دست در جيبش برد

و سنگ را بيرون اورد و ادامه داد :«‌ من اين سنگ را به تو برمي گردانم ،

ولي در عوض چيز گرانبها تري از تو ميخواهم .

به من ياد بده كه چگونه ميتوانم مثل تو باشم..»

به نظر شما چند نفر از ما میتونیم مثل این زاهد باشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

 

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع شدند . قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر

آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت .

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست . مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر

از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشه‌هايي

دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود

مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟ مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو

فقط مشتي زخم و بريدگي و خراش است .

پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او

داده‌ام، من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما

چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها بخشي از قلبم را به

كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزي از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند . گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام .

اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست ؟ مرد جوان بي

هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد

تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود .

بچه ها يروز يه جا خوندم كه ؛ پيغمبرمون فرموده:از جبرئيل پرسيده بود بعد از من به اين جهان فرود مي آئي؟

 جبرئيل گفت: آري، ده بار مي آيم و گوهر هاي زمين را با خودم ميبرم

گفت :

 بار اول ، بركت را از زمين

بار دوم، مرحمت را از دل بندگان.

بار سوم ، حياء را از زنان.

بار چهارم ، عدالت را از حكمرانان.

بار پنجم ، محبت را از دل مردمان.

بار ششم ، شكيبائي را از دل مستمندان.

بار هفتم ، سخاوت را از ثروتمندان.

بار هشتم ، دانش را از دانشمندان.

بار نهم ، قرآن را از دل قاريان.

بار دهم ، ايمان را از دل مؤمنان.

.

.

.

 دوستان؛ به نظر شما ، جبرئيل تا حالا چند بار اومده

من كه از فكرش ميلرزم....

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389ساعت 0:47 توسط باران |
قضاوت مردم راجع به پول دارها و بی پول ها
 

 

 

 

 

 

اگر لباس تنگ و چروک و بیریخت بپوشن :


در مورد پولداره :

ایول عجب لباسی معلوم نیست از کجا خریده .... اصل مارک داره .... فکر کنم خودش از خارج خریده

 در مورد بی پوله :

عجب لباس جیغی .... احتمالا" بهش صدقه دادن شایدم دست دوم خریده


اگر مد خفن مدل هچل هفتی بزنن


در مورد پولداره :

 اوه ببین چه تیپی زده ...از سیخای سرش معلومه ژلش ایستوریای اصل ایتالیاست ... فکر کنم تیریپی کهزده همین دیروز انریکو زده ... اونجا هر چی شلوارت پاره تر باشه محبوبیتبیشتره ..
در مورد بی پوله :

 اه چه شپل ... فکر کنم باصابون دست و صورت سرش میشوره که انقدر سیخ واستاده ... تو خونشونم که سوزننخ پیدا نمیشه یک کوک به این پاره پوره ایاش بزنه ...


اگر تند تند غذا بخوره :


در مورد پولداره :

 ببین چقدر گرفتاره که مجبوره انقدر تند غذا بخوره یا هواپیماش داره میپره یا جلسه مهمی داره!
بی پوله :

اوووووو انگار از قحطی فرار کرده


اگر آروم و کم غذا بخوره :


پولداره :

 احتمالا" این غذا تو رژیم غذاییش نیست و باید آهسته بخوره که معدش نفهمه !!!!!!


بی پوله :

 اینو ببین فکر کنم تا حالا همچین غذایی ندیده بلد نیست بخوره ...


اگر با جنس مخالف صحبت کنه :


پولداره :

 عجب روابط عمومی بالایی ... مرسی فرهنگ .... دختر و پسر براش یکیه .... آی اینطوری حال میکنم ......
بی پوله :

 این سیرابی رو ببین .. چه ذوقی میکنه طرف بهش پا داده ... بفرما لاس ... ندیده دیگه .. بپا نخوریش


اگر درس بخونه :


پولداره :

احسنت به این تدبیر و اندیشه .... این تو ایران نمیمونه ..... مطمئنم تو لیست فرار مغزهاست


بی پوله :

 خر خونیم اندازه داره دیگه .... انقدر میخونی آخرش چی ؟!! بپا عینکت نیفته ...


اگر درس نخونه :


پولداره :

پول داره درس میخواد چیکار .... درس برا بچه بی پولا و بیکاراست

 
بی پوله :

بد بخت نون نخورده نمیتونه درس بخونه


{در موردخانوما } از نوع محجبه و چه بسا چادری


پولداره :

 آفرین به این تربیت صحیح ... معلومه خالصانه مسلمونه ... این دختر نیست فرشتست که تو این جامعه خراب خودشو اینطوری میپوشونه


بی پوله :

 اوهوک .... چقد امل ... کی به تو نگاه میکنه حالا ؟!؟!؟


{درمورد پسرهای جوون} مدل ابرو قشنگ و زیر ابرو گوگول

 
پولداره :

بابا مایکل جکسون ... لئوناردو .... گاتوسو ... برم زیر ابروهای شیطونیتو
بی پوله :

مرتیکه خجالت نمیکشه .... آرایش میکنی ؟! این روزا دیگه دختر پسرا از هم تشخیص داده نمیشوند ... وانگهی چی شده داداشمون .....


ازدواج


پولداره :

یکی دو تا کمه ..... من جای این بودم اصلا" ازدواج نمیکردم ... این همه حور و پری دور و برش – بیخیال ازدواج ..... تیر تپرش

 
بی پوله :

آخی حیوونی تا دیروز عنکبوت تو جیبش یکی بود حالا دو تا شد ( ضرب المثلی شد برا خودش !! )

 
پیاده روی :


پولداره :

 زنده باد سلامتی و تناسب اندام.... هیچ چیزی از ورزش و مخصوصا" پیاده روی برای تندرستی انسان بهتر نیستحتی میگن اشتها رو هم زیاد میکنه .


بی پوله :

 کفشاشم مالی نیست که حالا بگیم پیاده بره ... قربونش برم که همیشه بلیت خط 11 رو داره .


تعویض ماشین :


پولداره :

بابا تنوع .... آخرین مدل ... سنت اگزوپری ... پارکینگ دیگه جا نداره
بی پوله :

 دبیا ... تا دیروز دنبال الاغ پدر بزرگش میدوید حالا واسه ما ماشین خریده


تعویض کار :


پول داره :

 شکمه پره ... چه این بشقاب چه اون بشقاب ....... پول تولید میکنه دیگه چه این کار چه اون کار ... میباره براش


بی پوله :

 فقط مونده بود این به یه جایی برسه ... از فردا جواب سلام ما رو هم نمیده


رانندگی :


پولداره :

 فکر کنم عادت به رانندگی نداره آخه همیشه راننده داشتن اما استیل فرمون گرفتنشو داشته باش ... انصافا" شوماخرم اینطوری فرمون نمیگیره


بی پوله :

عمو جون ترمز اون وسطیس

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 23:29 توسط باران |
عشقی زیبا...
 
 

 

 
زن وشوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند...

انها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند...

زن جوان: یواشتر برو من می ترسم...

مرد جوان: نه ، اینجوری خیلی بهتره!

زن جوان: خواهش می کنم ، من خیلی میترسم

مردجوان: خوب، اما اول باید بگی دوستم داری

زن جوان: دوستت دارم ، حالامی شه یواشتر برونی

مرد جوان: مرا محکم بگیر...

زن جوان: خوب، حالا می شه یواشتر برونی؟

مرد جوان: باشه ، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، اخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه
.
.
.
.
.

روز بعد روزنامه ها نوشتند:

برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید
 
در این سانحه
 
که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد،

یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت!!!

مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود ...
 
پس بدون این که زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت...

و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود
 
 و
.
.
.
 خودش
 
 

رفت
 
تا او زنده بماند
 
و این است عشق واقعی
 
عشقی زیبا
 
 

 

 
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 2:12 توسط باران |
طولانی ترین صف توالت جهان
 

 

 

Bia2BND.com & Bia2BND.ir

 

منم توشم اگه تونستین منو پیدا کنین...

حالا اگه تونستین بگین این عکسه کجاست؟؟؟

یه چندتا سوال دیگم دارم:

میتونین بگین اون آخریه به چه امیدی اومده تو صف وایساده؟

فک میکنین زنانه مردانش جداست؟

بعد....

به نظرتون اینا به موقع نوبتشون میشه؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 1:0 توسط باران |
چرا ميگن بچه ننه نمي گن بچه بابا ؟
 

 

 

مامان
- بعله ؟
- من مي خوام به دنيا بيام ...
- باشه .
- مامان
- بعله ؟
- من شير مي خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من جيش دارم
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من سوپ خرچنگ مي خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من ازون لباس خلبانيا مي خوام
- باشه
- مامان
- بعله؟
- من بوس مي خوام
- قربونت بشم
- مامان
- جونم ؟
- من شوکولات آناناسي مي خوام
- باشه
- مامان
- بعله ؟
- من دوست مي خوام
- خب
- مامان
- بعله ؟
- من يه خط موبايل مي خوام با گوشي سوني
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من يه مهموني باحال مي خوام
- باشه عزيزم
- مامان
- بعله ؟
- من زن مي خوام
- باشه عزيز دلم
- مامان
- بعله ؟
- من ديگه زن نمي خوام
- اوا ... باشه
- مامان
- .. بعله
- من کوفته تبريزي مي خوام
- چشم
- مامان
- بعله ؟
- من بغل مي خوام
- بيا عزيزم
- مامان
- بعله ؟
- مامان
- بعله
- مامان
- ... جونم ؟
- مامان حالت خوبه
- آره
- مامان ؟
- چي مي خواي عزيزم
- تو رو مي خوام .. خيلي
- ...

 

 

 

- بابا
- بعله ؟
- من مي خوام به دنيا بيام
- به من چه بچه .. به مامانت بگو
- بابا
- هان؟
- من شير مي خوام
- لا اله الا الله
- بابا
- چته ؟
- من ازون ماشين کوکي هاي قرمز مي خوام
- آروم بگير بچه
- بابا
- اههههه
- من پول مي خوام
- چي ؟؟؟؟ !!!
- بابا
- اوهوم ؟
- منو مي بري پارک ؟
- من ماشينمو نمي برم تو پارک تو رو ببرم ؟
- بابا
- هان ؟
- من زن مي خوام
- اي بچه پررو .. دهنت بو شير مي ده هنوز
- بابا
- ....
- من جيش دارم
- پوففف
- بابا
- درد
- من زن نمي خوام
- به درک
- بابا
- بلا
- تقصير تو بود که من به دنيا اومدم يا مامان
- تقصير عمه ات
- بابا
- زهرمار
- من يه اتاق شخصي مي خوام
- بشين بچه
- بابا
- مرض
- منو دوس داري
- ها ؟
- بابا
- ...
- بابا
- خررر پفففف
- بابا
- خفه
- بابا
- ديگه چته ؟
- من مامانمو مي خوام
- از اول همينو بگو ... جونت در بياد

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 0:35 توسط باران |
حراجی شیطان
 

 

Bia2BND.Com

 

به روایت افسانه‌ها روزی شیطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست بكشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد.
او ابزارهای خود را به شكل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی، شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرت‌طلبی و دیگر شرارت‌ها بود.
ولی در میان آنها یكی كه بسیار كهنه و مستعمل به نظر می‌رسید، بهای گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد.
كسی از او پرسید: این وسیله چیست؟
شیطان پاسخ داد: این نومیدی و افسردگی ا‌ست
آن مرد با حیرت گفت: چرا این قدر گران است؟
شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: چون این مؤثرترین وسیلة من است. هرگاه سایر ابزارم بی‌اثر می‌شوند، فقط با این وسیله می‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه كنم و كاری را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم كسی را به احساس نومیدی، دلسردی و اندوه وا دارم، می‌توانم با او هر آنچه می‌خواهم بكنم..
من این وسیله را در مورد تمامی انسان‌ها به كار برده‌ام. به همین دلیل این قدر كهنه است.

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 1:42 توسط باران |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشین بلاگ